iliyajooniiliyajooni، تا این لحظه: 14 سال و 29 روز سن داره

شاهزاده ی شیرین ما

عید شما مبارک

  اولین عید شاهزاده کوچولو مبارک عشق مامان و بابایی امسال با حضور تو بهترین عید رو تجربه کردیم موقع سال تحویل خونه بودیم تا مامانی با دستای خودش هفت سین بچینه شما فقط 6 ماهت شد و روز 27 اسفند واکسن 6 ماهگیت رو زدیم  خیلی واکسن سختی بود و شاهزاده ی ما به قول بابایی مثل همیشه  مردونگیش رو ثابت کرد و با تحمل سختی رو پشت سر گذاشت موقع تحویل سال عمه جون و شوهر عمه هم پیش ما بودن و باعث شدن بیشتر خوش بگذره .               اینم عکس به قول آجی عسل پیک نیکمون     سیزده بدر هم هوا فوق العاده سرد بود با اینکه کنار دریا بودیم ولی شما ...
13 دی 1392

بیمارستان

بعد از دو سه شبی که ما رفتیم مسجد شما کم کم حالت بد شد دیگه بعدش بیشتر مواقع ما خونه موندیم تا اینکه فهمیدیم نفس مامان و بابا مریض شده خدا میدونه چه حالی پیدا کردیم آخه شیرینم اولین بار بود که مریض میشدی تقریبأ توی ٩ روز اول ٦ بار بردیمت دکتر تا اینکه روز نهم دکتر خودت خانم دکتر قضایی پور که همینجا بابت زحماتش از ایشون تشکر میکنم تشخیص دادن که شما باید برید بیمارستان و حدود ٢ روز و نیم توی بیمارستان عرفان بستری شدی خیلی سخت بود  تمام مدت مامانی پیشت بودم بابایی هم مدام سر میزد هر دوتا مادرجونها هم شبا پیش ما موندن زندایی و عمه جون و شوهر عمه هم بهت سر زدن و کلی هم کادو آوردن  کل فامیلا هم تماس گرفتن مخصوصأ خاله جون که مد...
13 دی 1392

اسلام علیک یا ضامن آهو

اولین باری که شاهزاده کوچولو مشهد رفت همراه مامانی و بابایی و مادر جون و حاجی بابا بود خیلی خوش گذشت انشاا... قابل باشیم بازم آقا بطلبه . پسری اونجا خیلی آروم بود و باعث شد به مامانی هم خیلی خوش بگذره آخه بچم کلی مرد شده واسه خودش . تا دلت بخواد اونجا کیف کردی بدون کفش حاجی بابا میبردتت قدم میزدی یه عالمه دوغ خوردی کلی آب بازی کردی این کارایی رو که مینویسم با حاجی بابا انجام دادی. تو قطار رفت. حیاط حرم حاجی بابا شما رو حموم کرد ایستگاه قطار برگشت قطار برگشت     ...
13 دی 1392

ایلیا و مانی

شاهزاده کوچولوی من  10/11 /91  رفتی تولد مانی جون مانی 8 ماه از شما بزرگتره من و بابایی حدس میزنیم که شما دوستای خوبی برای هم میشین آخه بابایی میگه اخلاق و رفتارتون مثل همه حتمأ هم همین طور میشه مانی جونم تولدت مبارک     توی این عکس یه دست مانی جون توی لیوان آبه آخه دستش رو زده بود به شمع تولدش ولی خداروشکر خیلی اذییت نشد این تقصیر ما بزرگترهاست باید بیشتر مواظب شما وروجکها باشیم      ...
13 دی 1392

تولد تولد تولد ماشینی ایلیا جون مبارک

          خدایا شکرت که بهمون اجازه دادی تا یک سالگی میوه ی زندگیمون رو ببینیم . عسلم شیرینم شاهزاده ی ما تمام هستی ما نفس مامان و بابا تولدت مبارک . خیلی برات خوشحالیم که میبینیم اینقدر بزرگ شدی   الهی پشه ها بمیرن که روز تولدت دوتادوتا خوردنت بس که شیرینی این عکس کیک تولدته اینام گیفت تولدت از نمایشگاه خریدیم اینم تزیین خونه کار خود مامانی اینم سیخای روی پفک و پاپ کرن اینم دستمال سفره که بازم کار مامانیه اینم کادو تولد از طرف بابایی مام...
13 دی 1392

شب یلدا مبارک

عشق زندگی مامان و بابایی یلدات مبارک عزیزم سال قبل یلدا خیلی کوچیک بودی و زیاد اتفاق خواستی نیافتاد ولی امسال پسرم بزرگ شده و با شیرینکاریاش یلدا رو صد برابر برامون قشنگتر کرد . امسال یلدا حاجی بابا پیش ما بود ولی مادرجون اینجا نبود رفته به آجی عسل اینا سر بزنه اگه بود بیشتر خوش میگذشت . امشب بابایی برامون آجیل خرید هندونه خرید(شیرین بود ولی کم رنگ بود) انار دون کرد منم برای شام سبزی پلو درست کردم و بعد از شام هم پف فیل . عزیزم عشقم خیلی خوشحال میشم  وقتی میبینم غذاهایی که توش سبزی هست رو خیلی دوست داری.توی این عکس حاجی بابا داره بهت هندوانه میده. اینم کادو شب یلدا بابایی برات نه یکی نه دوتا بلکه 10 تا کتاب خریده با یه پاز...
13 دی 1392